محمد مهدى ملايرى
260
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
منتها اليه هرچيز ، و به معنى قاب عكس ، « 1 » و همچنين در معنائى به كار مىرود كه در زبان فارسى براى آن كلمهء حاشيه « 2 » را استعمال مىكنند . اما « حاشيه » كه در زبان فارسى براى بيان اين معنى به كار مىرود كلمهاى است عربى . اين كلمه در عربى از دو ماده آمده ، يكى از مادهء « حشو » ( ناقص واوى ) كه آن را در اين ماده دستهاى از كودكان يا گلهاى از بچهشتران معنى كردهاند ، و ديگرى از ماده « حشى » ( ناقص يائى ) كه از اين ماده معنى آن در عربى فصيح همان است كه در فارسى استعمال مىشود ، يعنى كنارهء پارچه يا كتاب و مانند آن ؛ ولى چنان كه گفتيم اين كلمه در زبان محاوره مستعمل نيست ، و به جاى آن كنار مىگويند . كهربا - برق براى نيروى الكتريسيته در زبان عربى كلمهء كهربا را برگزيدهاند . كهربا نيز كلمهاى است فارسى مركب از دو جزء : « كاه » كه معروف است و در عربى آن را « تبن » خوانند و « ربا » اسم فاعل از فعل ربودن . بنابراين معنى لغوى آن ربايندهء كاه است . اين كلمه كه در پهلوى به صورت Kahrupat يا Kahrupat آمده نام جسمى است زرد رنگ كه بيشتر از آن تسبيح يا گردنبند و دستبند زنانه مىسازند و معروف است . در انگليسى آن را amber و در فرانسه ambre jaune مىخوانند ، و در برهان در تعريف آن چنين آمده : « صمغ درختى است خاص كه همچو كبريت سوزد و آن را سيد الكباريت خوانند و كاه را به جانب خود كشد ، و بعضى گويند سنگى است زرد همچنانكه شبهسنگى است سياه » . از اين كلمه تركيبات ديگرى هم در زبان فارسى به كار رفته مانند « كهربا رنگ » و « كهربا خاصيت » و جز اينها . كهربا به همين معنى ولى با فتح راء به زبان عربى هم راه يافته و در آن زبان گاهى هم به صورت كهرمان درآمده است ، و آن را در لغتنامههاى عربى
--> ( 1 ) . قاموس العوام ، حليم دموس ، 1923 . ( 2 ) . « Lisiere , Brodure » - الفرائد الدرية .